السيد محمد حسين الطهراني
11
امام شناسى (فارسى)
كه عالم و اعلم هر دو مىدانند و چه خصوصيّاتى كه فقط شخص اعلم مىداند . و حضرت ابراهيم به طور مطلق در تمام جهات و خصوصيّات و مزايائى كه آزر نمىداند پيروى او را از خود كه داناست لازم شمرده است . دوّم - لزوم پيروى و تبعيّت از امام است . و آن اينكه امام بايد حتما اعلم و افضل از جميع امّت باشد و بالفرض اگر علمش با بعضى مساوى يا از بعضى كمتر باشد نسبت به آنها امام و مقتدا نخواهد بود . در صورت اوّل ترجيح بلا مرجّح و در صورت دوّم ترجيح مرجوح خواهد بود . و بنابراين تمام افراد امّت بايد از امام متابعت كنند چون در امام علمى است كه در هيچ يك از آنها نيست ، و حضرت ابراهيم بر اين اساس به سرپرست خود آزر امر به تبعيّت مىكند . مسئلهء رجوع جاهل به عالم يك مسئلهء فطرى و عقلى است ، كه در تمام امور مورد نياز است . مريض بايد به طبيب متخصّص رجوع كند و بنّاء و عمله بايد به مهندس و نقشهكش رجوع كنند ، و الّا مريض هلاك و عمارت كج و خراب خواهد شد . در « بحار الانوار » از كتاب « عيون المعجزات » نقل شده است كه چون حضرت رضا عليه السلام به درود حيات گفتند سنّ فرزندشان حضرت امام محمد تقّى عليه السلام هفت سال بود ، و راجع به امامت آن حضرت در بين مردم بغداد و ساير شهرها اختلاف شد . در اين حال ريّان بن الصّلت و صفوان بن يحيى و محمّد بن حكيم و عبد الرّحمن بن حجّاج و يونس بن عبد الرّحمن و افراد بسيارى از بزرگان شيعه و موثّقين از آنها ، همگى در خانهء عبد الرّحمن بن حجّاج كه در محلّهء بركهء ذلول بود گرد آمده گريه مىكردند و بر اين مصيبت عظمى كه شهادت امام بود ماتمسرائى نموده مىگريستند . در آن هنگام يونس بن عبد الرّحمن به آنها گفت : گريه را كنار گذاريد بيائيد فكرى كنيم و در مسائل دينيّه تا زمانى كه ابو جعفر ( امام جواد ) بزرگ نشده است به چه كسى رجوع كنيم و چه كسى را مرجع و ملاذ خود قرار دهيم ؟ ناگهان ريّان بن صلت برخاست و گلوى او را محكم بفشرد و چندين لطمه و سيلىهاى متواتر به صورت او بنواخت ، و گفت : تو همان كسى هستى كه براى ما به ظاهر مؤمن بودى ولى در باطن خود شكّ و شرك را پنهان مىداشتى . اگر امر ابو جعفر از طرف خدا باشد ، در اين صورت اگر فرضا طفل يك روزه باشد به منزلهء عالمى بزرگ و شيخى